خرید بک لینک

درباره سایت

001

امکانات وب

بهار که سر رسید حالمان خنثی بود بانو ؛ اردیبهشت که رسید خنثی تر ؛ اردیبهشت تو را دیدم ؛ دلم از برایت ریخت ؛ آشنا شدیم برای اولین بار گفتم دوستت دارم لپ هایت گل انداخت قرارمان که یادت هست ؟! تئاتر شهر

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 6:24

آمد به سرم از آنچه میترسم

رفت

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 6:24

میدونی دکتر !؟ بعضی وقتا ادما باید بدون هیچ بهونه ای برن ! فاصله بگیرن ! برن دور ! خیلی دور ...بعد از دور نگاه کنن ببینن کی دوباره حاضره بیاد سمتشون ... کی دلش واسشون تنگ میشه ...دکتر چند روزیه از دلب

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 6:24

این کوچه ها پر است از صدای قدم مردهایی که راه می روند، بدون این که قرار باشد به مقصد برسند. آواره های در خود غرق شده. نه، سکوتشان را درست نمی خوانید جماعت. آن ها برای هیچ ترانه خوانی دلتنگ نیستند، برا

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 6:24

اگر یک شخص غنی که به او اطمینان و اعتماد داری، به تو بگوید نگران نباش و غصّه ی بدهی هایت را نخور، خیالت راحت باشد، من هستم؛ ببین این حرف او چقدر به تو آرامش می بخشد و راحت می شوی!خدای مهربان که غنی و

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 6:24

یه جایی از زندگی هست که دیگه از گم شدن نمیترسی چون جات ته قلب یک نفر منزل کرده ای که اگر خودت هم بخواهی منزلت راترک کنی صاحب قلب نمیگذارد ؛نمیترسی گم بشوی چون کبوتر جلد یک قلب هستی همان قلبی که در آن

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 6:24

بخودم فکر میکنم ؛ بخودم که دلم یک دل نیست ؛ خیلی در درون ام جنگ است ؛ بسیار شنیده ام دلی یک دل نیست ؛ اصلا دل نیست ؛ دلم یک دل نیست ؛ مثل خودم کم دیده ام ؛ یک آدم با دو دل ؛ یک دل آبدیت و به روز ؛ وی

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 21:44

فَلَا یَحْزُنکَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ

سخنشان تو را اندوهگین نسازد ما هر چه را پنهان می دارند یا آشکار، می سازند می دانیم

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 21:44

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

چون بخواهد چیزی را بیافریند، فرمانش این است که می گوید: موجود شو، پس موجود می شود

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 21:44

به حرف بهرام رادان عمل کردم فکر میکردم فقط یک دیالوگه ولی درس زندگی بود ؛ روزی که فک کردی یه چیزی رو از ته دل دوست داری هیچوقت ولش نکن ،ممکنه دوباره تکرار نشه، باید ده پونزده سال بگذره تا بفهمی که همو

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 21:44

نمیدانی چقدر شیرین است در شلوغ ترین ساعت روز که همه کارها سرت آوار شدن و وقت سر خاراندن نداری یکهو یاد یکنفر ابروهای در هم کشیده ات را باز میکند درست همان لحظه ای که اصلا فکرش را هم نمیکند ؛ از کار دس

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 21:44

بخودم فکر میکنم ؛ بخودم که دلم یک دل نیست ؛ خیلی در درون ام جنگ است ؛ بسیار شنیده ام دلی یک دل نیست ؛ اصلا دل نیست ؛ دلم یک دل نیست ؛ مثل خودم کم دیده ام ؛ یک آدم با دو دل ؛ یک دل آبدیت و به روز ؛ وی

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 21:44

دلخوش به خندههای منِ خیره سر نباش!

دیوانه ها به لطف خدا، غالباً خوشند…

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 21:44

میدونى عزیزجان اگه یک گلوله فقط یک گلوله به من بدهند صد در صد حرام تو میکنم چون با نبودت از نظرم دنیا جاى قابل تحمل ترى براى زندگى میشود آخر کدام قلب میتوند این همه شیدایی را ببیند و دل نببیند چطور میتوانى قربان مردانگیش نشوى چگونه دل بى صاحبت میتوند نلرزد؟! هان؟!جواب مرا بده چطور میتوانى درک نکنى عاشقى یک مرد را ؟!وقتى میگویم مرد یعنى مرد..!فقط لعنت به تو،تویى که قلبت فقط میزند اما مرده اى لعنت به او که دلبسته ى یک جنازه است لعنت به من منى که دیر رسیدم خیلى دیر..!

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 21:44

بهار که سر رسید حالمان خنثی بود بانو ؛ اردیبهشت که رسید خنثی تر ؛ اردیبهشت تو را دیدم ؛ دلم از برایت ریخت ؛ آشنا شدیم برای اولین بار گفتم دوستت دارم لپ هایت گل انداخت قرارمان که یادت هست ؟! تئاتر شهر

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 21:44

مست کرده ام امشب بعد از مدت ها صدایش را شنیدم و مست کرده ام از راه گوش ؛ خوردن باده کـــــسی ندید من تا صدای تورا میشنوم مست میکنم صدایش مست ام کرد

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 21:44

این همه تضاد ممکن نیست! کسی نمی تواند هم از درون مرده باشد و غم لابه لای موهایش رخنه کرده باشد هم آنقدر از زندگی سرشار باشد که پناه گرفتن یک پرنده از سرما رو به روی مغازه او را به وجد بیاورد ... ممکن نیست! این من نیستم ...نمی شود که من باشم، نیمه خالی یک لیوان نمی تواند آنقدر پر باشد از تصور خلقت . باور نمی کنم خودم را ...

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 20:17

بنام خودت و سلامتی خودت که ما رو نمیبینی دچار افسردگی شدیدی شدم ؛ این رو نمیگم که خودم یا کسی بیاد بخونه دل بسوزونه و ترحم کنه ؛ نه ؛ اصلا نسبت به فردا حس مثبتی ندارم ؛ به هر دری میزنم به بن بست میرسم

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 20:17

ریز بینی در همه مواقع خوب نیست گاهی همان یک مقوله میتواند تو را از پای درآورد. خاطرات همیشه هم خاطرات بوسیدن و معاشقه نیست؛ ریز به ریزشان را به یاد دارم. بیاد داری؟ وقتی میخواستی گوشی یا لپ تاپ بخر

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 20:17

تو از همانها بودی که احساس تا وقتی برایت زیبا بود که رفاه در کنارش باشد رفاه که نبود قید احساس هم میزدی. این راهم من فهمیدم هم خودت ادامه مان به جایی خوبی ختم نمیشد، این شد که تصمیم گرفتم به قتل بر

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 20:17

بیخیال ؛ دست و پای الکی نمیزنم ؛ فقط امیدوارم با هرکس ازدواج کردی و هر بار اسمت رو صدا کرد یاد من نیوفتی بهت محبت کرد یاد من نیوفتی کلا یاد من نیوفتی مثل من مریض نباشی ادمای مریض تا اخر عمرشون تک تک کلماتی که خوندن و شنیدن و تک تک حس هاشون یادشون میمونه

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 20:17

اصلا نفهمیدم چی نوشتم ; اونقدر ذوق داشتم که بعد نماز صبح به زور چشمم رو باز نگه داشتم و اومدم ببینم چی نوشتی ؛ خوندمش اونطور که باید و شاید حسش نکردم ولی حس متن به دلم نشست و کلمات رو ردیف کردم کنار ه

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 20:17

تنها بودن انتخاب من بود در من تنهایی ست تنهایی هایی که با من رشد می کنند و بزرگ میشوند ؛ تنهایی های بزرگ وبیرحم تنهایی هایی که از صبح که چشم میگشایم مثل خوره به جانم رخنه میکنند تنهایی هاای که شب ها م

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 20:17

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 20:17

عشق با اینکه کمی سرخوش و سهل انگار است وقت یادآوری خاطره ها هوشیار است! گریه های سرخود، خوب به من فهماندند بدترین قسمت دلسوختگی، انکار است تا خداحافظی اش هیچ نمی دانستم زندگی بیشتر از مرگ مصیبت با

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 20:17

اولش رنج میکشی، یه خرده بیشتر یا یه خرده کمتر. بعد، جداییها برات عادی میشن ...
زندگی همینه. دیگه هی جدایی پشت جدایی. زندگی ، جمع شدن نیست، جدا شدنه ...

#کارلوس_فوئنتس

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1397 ساعت: 13:27

MEHDi EGHTEDAR - LOGO - 2018

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1397 ساعت: 13:27

اخرین نامه سال نود و شش سلام دکتر گفت بهتری ؛ کم کم داری به نبودنش عادت میکنی ؛ میگفت لازم نیست چندتا از اون قرصای سبز و سفید و بخورم چی بود اسمش ؟! هان پوکساید و ستالوپرام ؛ گفت کم کم ترکش کن نمیخواد بخوری ؛ میگفت خنثی شدی ؛ دیگه از اون دیوونه بازیات و احساسات مردونه ات خبری نیست ؛ کم کم میتونی برگردی به جامعه ؛ راست میگفت ؛ دیگه دلم هوای پیاده روی نمیکن

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1397 ساعت: 13:27

گاهی برای او چیزهایی مینویسی بعد پاک میکنی...پاک میکنی... او هیچ یک از حرفهای تو را نمیخواند اما تو تمام حرفهایت را گفتهای

مورات هان موگان

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1397 ساعت: 13:27

بوبکش لعنتی ؛ بو بکش ؛ نفس عمیق بکش ؛ حالت بهم خورد ؟! بوی لجن حال آدم را بهم میزند ؛ هیچ سالی سبزه ای را گره نزدم اصلا هیچ سالی سبزه ای نداشتم ؛ سبزه ام احساسم بود و گره سبزه ام یاد تو بود که هر سیزده فروردین نه ؛ هر روز شاخه های احساسم را بیاد تو سبز نگهداشتم ؛ هر روز یک شاخه جدید ؛ حالا دیگر تمام شد ؛ قید همه اش را زدم ؛ آنقدر نیامدی و نبودی که نبودنت حال

برچسب: نویسنده: ترانه رجبی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1397 ساعت: 13:27

صفحه بندی